تبليغاتX
يادداشتهاي یک سرباز

برای تخلف یا تقصیری که تشخیص متخلف یا متخلفین مقدور نیست نباید عده ای را دسته جمعی تنبیه کرد زیرا نسبت به افراد با انضباط بی عدالتی شده و آنان را از خدمت دلسرد کرده و اعتماد آنان را نسبت به فرماندهان روسا و مدیران سلب مینماید.

بند "ی" ماده ۱۱۲ آیین نامه انضباطی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 23:44 | لینک ثابت |

چند روز پیش در حالیکه با مترو از نمایشگاه کتاب به سمت پادگان میرفتم اتفاق جالبی را مشاهده کردم. مترو بدلیل تعطیلی نمایشگاه مملو از جمعیت بود و ایستگاه امام خمینی از همیشه هم شلوغ تر بود. جلوی در واگنی که در آن ایستاده بودم مردی با اندامهای درشت ایستاده بود که چهره ای شبیه مجرمین بالفطره داشت(1)مرد جوانی با دختر بچه اش قصد داشت داخل واگن شود که مرد درشت هیکل به بهانه شلوغی مانع از ورود او شد و بدین ترتیب درگیری و فحاشی و ... شکل گرفت.من نگران کتابهایی بودم که برایشان کلی پول داده بودم و نزدیک بود آسیب ببینند.بالاخره مسافران که به زور جایی برای خودشان باز کرده بودند قائله را خاتمه دادندو علیرغم غرولندهای طرفین مخاصمه به نظر میرسید همه چیز تمام شده است. بالاخره در یکی از ایستگاههای مترو بسیاری از مسافرین پیاده شدند و مردی که دخترش همراهش بود نیز آرام آرام پیاده شد. درست زمانی که درهای واگن در حال بسته شدن بود ناگهان دست مرد از لابلای در، وارد واگن شد و کشیده ای محکم به صورت مرد درشت هیکل زد و با چند فحش از محل دور شد. تا مرد درشت اندام خواست به خودش بیاید در بسته شد،اپراتور ایستگاه بعدی را اعلام کرد و قطار حرکت کرد. استیصالی که بر مرد درشت اندام عارض شده بود تا آخر سفر سوژه ای برای خندیدن مسافران شده بود.ما از این داستان نتیجه میگیریم که...بیخیال. کلی خندیدیم!

1- سزار لومبروزو جرمشناس ایتالیایی معتقد بود بزهکاران در بسیاری از ویژگیهای ظاهری مشترکند و میتوان با مشاهده ی ظاهری مجرمین بالفطره و خطرناک را شناسایی کرد.

نوشته شده توسط علي در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:54 | لینک ثابت |

با سلامی دوباره.

مدتی بود که شرایط جدید زندگی و خدمت سربازی موقعیت و حوصله ی وبلاگ نویسی را از من سلب کرده بود اما در این فرصت کوتاه مرخصی، سعی خواهم نمود که تا حدّ امکان با مطالبی جدید در خدمت دوستان عزیز باشم.از همه ی عزیزانی که در این مدت به یاد حقیر بودند تشکر میکنم و امیدوارم که تاخیر و قصور اینجانب را ببخشایند.

در حال حاضر در قسمت قضایی و انضباطی پادگانی در غرب تهران مشغول خدمت هستم. کارم بیشتر در بازجویی از متهمین و رسیدگی به تخلفات پرسنل خلاصه میشود.مواجهه حضوری با متخلفین، مطالعات تئوریک گذشته ام را در عمل عینیت بخشیده  و تجربیاتی بالنسبه ارزشمند را در اختیارم گذاشته است گرچه اعمال تنبیهات برای افراد چندان با روحیاتم سازگار نیست. هر روز این حدیث علی (ع) را مرور میکنم که فرموده اند:«اگر مردم خطر مسوولیت قضاوت را میدانستند حتی در مورد پشگل شتری قضاوت نمیکردند!»

تفسیر دقیق قوانین و آیین نامه ها را وجهه ی همت خود قرار داده ام و در عین قاطعیت، رفتاری احترام آمیز با مراجعین دارم.اوقات بیکاری ام را به مطالعه، تنیس روی میز،  بررسی پرونده های خارج از پادگان، معاشرت و صحبت با دوستان و خیام خواندن و... خوش میگذرانم. به زودی خاطراتی از دوران خدمتم را در این وبلاگ منتشر خواهم نمود.

نوشته شده توسط علي در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 16:44 | لینک ثابت |

بـرخیـــز بتــــا بیـــــــــار بـهـــر دل مـا

 

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

 

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیــم

 

زان پیــش که کوزه ها کنند از گِــل ما

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 6:54 | لینک ثابت |

ای آمده از عالم  روحانی تفت 

حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

می خور چو ندانی از کجا آمده ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 12:54 | لینک ثابت |

باختن یا داشتن...                                                                   

نخواهید از او

هفت خوان را بپیماید

فرهاد عاشقی که

آزارش به کوه سول هم نمیرسد

سرباز بی سری که 

پوکه های غرورش را

در برف هایی که هراسان از آن گذشته اید

جستجو میکند

...سکوت خواهد کرد

کافیست سبابه تان را 

بگذارید روی لبانتان

چرا خون حنجره تان را کثیف میکنید؟!

بانو

بعید است از شما

خشابهای پُرتان را

به رخ جنازه ای بکشید

که با اولین ایست

جان سپرده است!

سرباز یا سردار

                  بهمن۸۶-کرمانشاه                                         

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 17:7 | لینک ثابت |

پس از تــو قـــامت لبخنــد هـم عـــزادار اســت
و شهر مشکی شب از سکوت سرشار است
تو ســـایه روشـن تصویـــری از خــــدا هسـتی
که در هــــوای تــــو هـر مثنوی ،غزلـــوار است
تمـــام قـــافیـه هـا در تـــو رنــــگ می بـازنــــد
ولـی مگــر غــزل تشـــنه دســت بــردار است
بگــو مسـافـــر تنــــها ! تــــو کیــســـتی آخــر؟
که تشــنه در صـف عشــقت از آب بیـزار است
مــرا به یــک غــم شـیریـن خــوب مهمــان کـن
دری کـه بســته شــود امــــتداد دیـــوار اســت!

خوانسارـ ۱۳۷۸

نوشته شده توسط علي در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

دوستان عزیز با وجود همه حرفهایی که آخرالامر ناگفته ماند و شاید هدف من از ساختن این وبلاگ بود بناچار و علیرغم میل باطنی تا فرصتی دیگر_اگر دست بدهد_از به روز کردن مطالب این وبلاگ معذورم.البته تا زمانی که دسترسی به اینترنت داشته باشم نظرات شما عزیزان را مطالعه خواهم نمود و به وبلاگهای دوستان سر خواهم زد.برای همه عزیزانی که بطور هدفمند و در حدّ توان برای ارتقاء فرهنگ و آگاهیهای جامعه خویش تلاش میکنند آرزوی توفیق دارم و امیدوارم در این مدت بیدلیل موجبات تکدر خاطر هیچیک از مخاطبان را فراهم نیاورده باشم.دوستتان دارم
گــر در یمنی چو با منی پیـش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
مـن بـــا تــو چنــانم ای نگــار یمنی
خود در غلطم که من توام یاتو منی!
 

نوشته شده توسط علي در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:32 | لینک ثابت |

شب در سکوت پنهان  فریادها فراموش

از دوردست تشویش  تا ناکجــا فراموش

صدها نگاه خاموش   خروارها شکنــجه

تاریخ زخــم خورده    تا انتهـــا فـراموش

گرچه پر از خدا بود لبهای وصـله وصـله

از بارگــاه دلـها   می شد خدا فـراموش

شاید اگر نمیشد  این صفحه را ورق زد

هرگز نمیشد از درد  این ماجرا فراموش

با این مصیبت سـرد  از چارچـوب جانــم

دلزخم های دیگر  میرفت تا ... فراموش

...اما در آن شب درد  با دستهای تردیـد

جان مرا گرفـتی   یــادم تو را فـراموش!

          خوانسار*(؟)       
نوشته شده توسط علي در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 20:8 | لینک ثابت |

آخرش نتوانستیم جلوی قلقلکها و وسوسه های شیطان را بگیریم و با خواندن خبر جدیدی در وبلاگ دوست عزیزمان ،بی اختیار سری به آرشیو چرکنویس هایمان زدیم و آنها را که ممکن بود موجب سوءتعبیر شود خودسانسوری کردیم تا همین شد که میبینید.نوشته های زیر اولین خطورات ذهنی نویسنده پس از خواندن اخبار است لذا اولا دنبال حرف خاصی در آنها نگردید و فقط اگر بی مزه نبود لبخندی بزنید ثانیا از آنجا که فضلا گفته اند :«یجوز للشّاعر ما لا یجوز لغیره» و اصولا در زبان شعر گاه با اغراق کاهی به کوه و کوهی به کاه بدل میشود بطریق اولی این اصل را در مورد طنز و هجو نیز فراموش منمایید.
1-روغن و شکر اعلام شد
آرد هم اعلام شود حلوایی می زنیم کالابرگی!
2-در کارگروه اشتغال خبری از نماینده های مردم نیست
یه دفعه بگید نماینده های مردم باید در مجلس هم حاضر بشن!(رک.خوانسار تایمز)
3-شرایط استخدام در شهرداری خوانسار:لیسانس حقوق و بالاتر،دو سال سابقه کار،حد اکثر 30سال،عدم اشتغال،کارت پایان خدمت با معافیت دائم...
شرلوک:میشه اوّلِ فامیلش رو هم بگین؟!
واتسون:خب چرا اطلاعیه دادید ؟ نامه می دادیدبهش بهتر بود!
4-دو خوانساری در مسابقات دو و میدانی قهرمانی کشوری
کورش آریا:از بس دنبال تاکسی دویدند!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 16:30 | لینک ثابت |

با سلام.دوستان عزیز ضمن قدردانی از نظرات شما عزیزان در پستهای پیشین،با توجه به مسافرت شمال که پیش رو دارم بناچار عجولانه این مطالب را مینگارم .دو نکته ی حقوقی را در این قسمت به پیشنهاد دوستان عزیز ذکر مینمایم با این توضیح که بدلیل ضیق وقت و سواد اندک خالی از اشکال نیست و صمیمانه چشم انتظار نظرات سازنده صاحبنظران میباشم.اگر فرصتی باشد پس از مراجعت ،پیرو نظرات پیشین با مطالبی غیر تخصصی و شاید طنز در خدمتتان خواهم بود.
1- ماهیت جایزه ای که در پست قبل ذکر شده چیست؟آیا چنین عقدی صحیح است؟
جواب_اگر چه صدر ماده ی 216 قانون مدنی ناظر بر بند 3 ماده ی190 ،معلوم بودن مورد معامله را از شرایط اساسی صحت معامله بر شمرده است و در موضوع مطروحه مبلغ جایزه بین 150 تا 200 تومان مردد است(بسته به سلیقه ی رانندگان محترم تاکسی!)ممکن است بدوا این شائبه ایجاد شود که چنین عقدی باطل است اما ذیل ماده ی 216 بدون  احصا کردن مصادیق،استثناهایی را بر صدر ماده پذیرفته است.
بنظر میرسد عقد واقع شده را باید عقد جُعاله بنامیم. جعاله (وفق ماده ی 561 )قراردادی است که در آن شخصی در برابر اجرت معلوم در مقابل عملی ملتزم میشود که ممکن است آن شخص معین یا نامعین باشد.اما ماده 563 همان قانون علم اجمالی به جُعل(اجرت)را کافی دانسته است.در مانحن فیه هم باید ذکر عنوان کرایه تاکسی با ذکر مسیر را_گرچه مردد بین دو مبلغ است و هنوز بسیاری از مردم سر در گم هستند!_حاوی علم اجمالی قلمداد کرد و آنرا صحیح دانست.
2_ آیا اگر هنگام وقوع قتل ،شخص ثالثی در صحنه حاضر باشد و سکوت کند مرتکب معاونت در جرم قتل شده است یا نه؟
جواب-بنظر اینجانب آنچه از ظاهر ماده 43 قانون مجازات اسلامی استشمام میشود اینست که معاونت اصولا بصورت فعل مثبت  میباشد.در عین حال در فقه،روایتی وجود دارد که شخصی را که شاهد وقوع قتل بوده و علیرغم توانایی جلوگیری نکرده،شریک جرم سلبی در قتل شمرده و حکم به کور کردن چشمان وی داده اند.
اما با توجه به اینکه ما در حقوق موضوعه ایران قائل به اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها هستیم(مستفاد از روح قانون اساسی بویژه بند 4 اصل156قانون اساسی و ماده 2قانون مجازات اسلامی و ...)وماده 43 قانون مجازات نیز ظهور در ایجابی بودن فعل معاونت دارد نمیتوانیم مورد مزبور را از مصادیق معاونت تلقی کنیم.شاید گفته شود تبصره2 ماده43،در مواردی که مجازات خاصی برای معاونت در شرع وجود دارد به مقررات شرعی احاله داده است اما باز هم این استدلال خالی از قوّت نیست که آنچه احاله گردیده مصادیق معاونت است و مجازات خاص شرعی (کور کردن چشمان فرد)در تعریف ایجابی قانونگذار نمیگنجد تا نوبت به احاله به شرع برسد.
رای شماره 2504 سال 1317 از شعبه دوم دیوان عالی کشور هم سکوت و عدم اقدام به جلوگیری از قتل را معاونت ندانسته است.
البته در مواردی که جرم خاصی توسط قانونگذار پیش بینی شده که با ترک فعل صورت میپذیرد باید قائل به مجازات باشیم لیکن نه از باب معاونت بلکه بعنوان جرمی مستقل (مانند ماده واحده قانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی مصوب 54)
اکثر حقوقدانان کشورمان با استدلالهای متفاوتی قائل به عدم تحقق معاونت با چنین شرایطی هستند و رویه قضایی هم ظاهرا به عدم مجازات تمایل بیشتری دارد. 

نوشته شده توسط علي در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 18:48 | لینک ثابت |

سلام.دوستان عزیز مدتیه دستم به قلم نمیره.البته  کلی نوشته دارم که هرکدوم رو بنا بدلایلی نمیتونم تو وبلاگم بذارم یا نمیخوام.مثلا شعرها و مطالب طنز و حقوقی زیادی دارم اما چون ذهنم درگیر افکاریه که قابل طرح در وبلاگ نیست نمیتونم به چیز دیگه ای بپردازم.به روز کردن وبلاگ بطور کلی کار بسیار ساده ایه اگه فقط هدف آدم خالی نبودن عریضه باشه(چنانکه در ما نحن فیه اتفاق افتاده!)اما اگه بخوای صادقانه حرفهایی رو بزنی که تو ذهنت میگذره و از جنس حرفهای معمولی نیست اگه نگیم محاله قدر مسلم کار دشواریه.بگذریم...
حالا از دوستان عزیز یه خواهش دارم و اون اینه که مطالب قبلی این وبلاگ رو بررسی کنن و نظر کلّیشون رو اظهار کنن.مثلا از کدوم مطلب بیشتر خوششون اومده (مثلا طنز و از بین مطالب طنز فلان نوشته) یا از کدوم مطلب خوششون نیومده.صمیمانه از دوستان عزیز میخوام که نظر واقعیشون رو بیان کنند و تاکید میکنم که انتقادات شما(البته بدون استعمال الفاظ قبیحه!) بیشتر مورد نظر قرار خواهد گرفت.به بهترین انتقادات به قید قرعه مبلغی معادل هزینه رفت و برگشت با تاکسی از سونقان تا فلکه اول و بالعکس(150الی 200 تومان!)اهدا خواهد شد. منتظرم

نوشته شده توسط علي در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:42 | لینک ثابت |
خوابم سنگین بود
 آنقدر که لالایی ات
همان لالایی که
خوابت نکرد
ورفتی جای دیگری بخوانی!

بیدار که شدم
دانستم که
خوابم سنگین تر بود
دست کم
-تر  از حوصله ات-
و از حوصله ی نوزاد پیری
که جای تشک،
بالشش را خیس
میکندتا خوابش نمیبرد

خوابم سنگین بود
آنقدر که نزدیک بود
وفادار بمانم به ششهزار و سیصد و هشتاد و چهار
و  ... هِی
به خودپردازهای شتاب
راز تاریخ مصرف گذشته مان را
حقنه کنم

پلکانم را می بندم
تا از پلّکان ماسوله
دستهایت را نشنوم
و نگویم:
«خانم
ببخشید احتمالا دوشیزه
حیاط خانه اتان
پشت بام ماست؛
لالایی پیشکش
قدمهاتان را سبکتر از خواب ما بردارید
لطفا!!...»

                                        زمستان۸۵-خوانسار

نوشته شده توسط علي در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 21:52 | لینک ثابت |
با حرف یا سکوت 
چگونه میسوزانی ام؟
تا برانی
-از خود-
این عاشق دو گانه سوز را!

   پاییز86_خوانسار

نوشته شده توسط علي در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 3:9 | لینک ثابت |

بارانی ات را تنت کن   امروز شاید ببارم
وقتیکه پیشانی ام را  برشانه ات میگذارم
امروز ابهام چشمم نازکتر از صد معمّاست
امروز ،روز قرار است  روزی که من بیقرارم
سر میرسی نابهنگام  با قامت پر شکوهت
گم میشود نابهنگام  کالسکه ی انتظارم
-«آخر چرا دیر کردی؟  شاید برایت مهم نیست»
می بارد و می تراود  از چشم اندوهبارم
خونسرد و آرام و زیبا  از متن سرخ لبانت
لبخند را می چکانی  روی لب شرمسارم
...-«بامخمل بوسه هایت  یکروز مهمان من باش »
بارانی ات را تنت کن   آنروز شاید ببارم 

 پاییز ۸۱ـرشت

نوشته شده توسط علي در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 8:26 | لینک ثابت |
تقدیم به دوست عزیزم سعید فهیم خواه

آه ای درخت کهنه ی گردو
تو یادگار یک غم جاوید بوده ای

روزی که باغبان
پای تو را به خاک اسارت فرو نمود
وقتی که بادها
بر جای جای پیکره ات زخم ها زدند
خاموش ماندی و
حتی گلایه نکردی

آه ای درخت کهنه ی گردو
با من بگو برای چه ماندی ؟
با من بگو چرا نشکستی؟
این رشته را چرا نگسستی؟

پاییز ،باغبان
بر شاخه های نازک تو تازیانه زد
اما هنوز هم
باور نمیکنم
آن شاخه های نازک زخمی
در پای باغبان ستمکار
چندین هزار دانه ی گردو نثار کرد!

...آه ای درخت کهنه ی گردو
تو عشق را
زیباتر از تمام غزل ها سروده ای!
 
                                      پاییز 79_خوانسار

نوشته شده توسط علي در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 22:15 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط علي در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 5:55 | لینک ثابت |

ضمن تشکر از همه عزیزانی که با نظرات خودشون بنده رو مورد لطف قرار دادند و تشکر ویژه از کسانیکه بدون هیچ حبّ و بغضی با انتقادهای سازنده شون حقیر رو در رفع نقایص و ایرادات،کمک کردند امیدوارم دوستانی هم که با الفاظ رکیک و توهین آمیز بصورت خصوصی نظر دادند یا آف و ایمیل گذاشتند ،با خویشتنداری بیشتری به بیان انتقاد بپردازند یا حداقل علت این نوع برخورد رو ذکر کنند تا اگر خدا خواهد سبب خیر شوند.
جهت امتثال منویات برخی از دوستان نام این وبلاگ به «یادداشت های یک کارشناس حقوق»استحاله گردید  با این توضیح مؤکّد که لفظ «کارشناس»جهت اجتناب از استعمال معادل بیگانه آن یعنی «لیسانس» بکار رفته و بهیچوجه منافاتی با سواد اندک اینجانب ندارد.
 امادر پاسخ به دوست عزیزی که با نام «مهدی»نظر داده بودند بایدعرض کنم دقیقا متوجه منظورشون نشدم.اگر غرض ارتباط دانش آموختگان حقوق در خارج از فضای مجازی باشه که البته بنده در حال حاضر با چندین نفر از این عزیزان مراوده و ارتباط علمی و... دارم که بخصوص با توجه به تنوع دانشگاهها بسیار مفید هم بوده اما اینکه تشکلی در این زمینه شکل بگیره(مثلا تحت عنوان انجمن دانش آموختگان حقوق خوانسار) گرچه بسیار پیشنهاد قابل تاملیه لیکن حقیر نمیتونم پیگیر این موضوع باشم و توصیه میکنم موضوع رو با دوستتون مطرح کنید.
در پاسخ به مدیر محترم«جوان امروز» هم باید عرض کنم آنچه که خدمتتون عرض کردم مضمون کامنت خصوصی یکی از مخاطبین بود وگرنه بنده مدتها پیش این موضوع رو دیده بودم.البته در حسن نیت شما کوچکترین تردیدی ندارم ولی معتقدم دوستان وبلاگنویس نباید اجازه بدن که برخی افراد مغرض و البته پرحوصله،که هنری جز اظهار نظرهای کذایی و غیر اخلاقی ندارند برخی مسایل رو پیرهن عثمان کنند.موفق و پاینده باشید

نوشته شده توسط علي در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 20:53 | لینک ثابت |
مرگ ،پایان کبوتر نیست

جناب آقای مهدی رفعتی،نویسنده ی سختکوش و متعهد  «خوانسار تایمز» و« آینده روشن»
درگذشت پدر بزرگوارتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده علوّ درجات آنمرحوم را از خداوند منان مسالت مینماییم.

نوشته شده توسط علي در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 21:54 | لینک ثابت |

 

 باسمه تعالی

رياست محترم شوراي حل اختلاف شعبه شهرستان ...

    با سلام ؛ احتراماً به استحضار مي رساند اينجانب ...فرزند ...در خصوص دعوي خانم ... با وكالت آقاي ...بطرفيت اينجانب به خواسته ي فسخ معامله بدليل تأخير در پرداخت ثمن ،‌ دفاعيات خود را بشرح ذيل معروض مي دارم :

    اولاً دعوي مطروحه مشمول هيچيك از بندهاي شق الف ماده 7 آيين نامه اجرايي ماده 189 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي ،‌ اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران نبوده ،‌ موضوعاً از صلاحيت شوراي محترم حل اختلاف ، خارج مي باشد ؛ لذا صدور قرار عدم صلاحيت و ارجاع پرونده به دادگاه عمومي شهرستان ... مورد استدعاست .

    ثانياً روشن است كه وفق ماده ي 448 قانون مدني مي توان بموجب شروط ضمن عقد ، تمام يا بعض خيارات را اسقاط نمود و در جاي جاي مبايعه نامه مورخ 24/9/85 نيز طرفين تصريحاً و تلويحاً قائل به اسقاط خيارات شده اند منجمله در بند 1 ماده ي 4 كه بر اسقاط كافه خيارات صراحت دارد و نيز تبصره ي بند 2 ماده ي 3 ـــ كه مقرر مي دارد : « عدم وصول مبلغ مندرج در بند 1ـ 3 ماده اين مبايعه نامه از سوي فروشنده / فروشندگان تأثيري در صحت معامله ايجاد نخواهد كرد ... » ـ‌ كه ظهور در اسقاط خيار تأخير ثمن دارد و...

    ثالثاً ايجاد خيار تأخير ثمن متوقف بر شرايطي است كه در ماده ي 402 قانون مدني احصاء شده است ليكن متأسفانه وكيل محترم خواهان با غمض عين از اين شرايط ،‌ بي محابا اقدام به طرح دعواي فسخ نموده اند حال آنكه به استناد مادتين 219 و 457 قانون اخير الذكر ،‌ اصل بر لزوم بيع است و تحقق خيارات امري استثنايي مي باشد و در نصوص استثنايي تفسير موسع جايز نيست . لذا بنا به دلايل ذيل الذكر مبايعه ي معنونه ، با شرايط ماده 402 قانون مدني مطابقت ندارد :

    1 ـ خيار تأخير ثمن زماني براي بايع به وجود مي آيد كه براي تأديه ي ثمن اجلي معين نشده باشد معهذا مستنداً به مفاد مبايعه نامه تنها مبلغ 000/000/50 ريال از ثمن معامله معجّل بوده كه خواهان محترمه در بند 1 ماده 3 مبايعه نامه بدان اقرار نموده اند و مابقي ثمن معامله مؤجّل بوده است بدين تفصيل كه مبالغ 000/000/ 100 ريال در تاريخ 28/9/85 ، 000/000/30 ريال در تاريخ 2/10/85 و 000/000/30 ريال طي چكي به تاريخ 12/12/85 پرداخت گردد و پرداخت مابقي ثمن به تاريخ حضور در دفتر خانه و انتقال سند رسمي يعني 15/1/86 موكول شده است . لذا از آنجا كه بنظر مي رسد منظور خواهان محترمه از تأخير ثمن ، عدم تقديم چك به ايشان بوده باشد ذكر اين نكته ضروري بنظر مي رسد كه با توجه به وعده دار بودن چك و اينكه چك ،‌ سند پرداخت وجه ( ثمن ) مي باشد نه خودِ ثمن ، موعد پرداخت اين قسمت از ثمن ، همان تاريخ سر رسيد چك است نه تاريخ وقوع عقد . مضافاً بر اينكه به لحاظ خلاف اصل بودن ماده ي مذكور ، مي بايست به قدر متيقن يعني ثمن به معناي محدود و عرفي كلمه اقتصار گردد .

    2 ـ از ديگر شرايط ماده 402 قانون مدني ، عدم تعيين اجل بين متبايعين براي تسليم مبيع از جانب بايع به مشتري است ليكن با امعان نظر به مندرجات مبايعه نامه ، مؤجل بودن تسليم مبيع يعني تا تنظيم سند رسمي استشمام مي شود كه سبب انتفاي خيار مورد بحث مي باشد .

    3 ـ حتي با فرض اينكه تسليم مبيع را فاقد اجل ، و زمان تعيين شده براي آنرا حين العقد بدانيم لا محاله مي بايست با اين مطلب همداستان باشيم كه خواهان محترمه با تسليم كليدهاي آپارتمان ، اذن به وضع يد اينجانب داده و مبيع را تسليم نموده است كه مستنداً به ذيل ماده اخير الذكر از مسقطات خيار تأخير ثمن مي باشد .

    رابعاً با توجه به وحدت ملاك ماده 375 قانون مدني و عنايت به اينكه فيما بين طرفين محل مخصوصي جهت تسليم ثمن معين نشده و عرف موجود نيز هماهنگ با ضابطه تكميليِ تسليم ثمن در محل وقوع عقد بيع ( در اين پرونده ، دفتر مشاور املاك ... ) مي باشد اينجانب در موعد مقرر در محل فوق حاضر شدم كه بلحاظ اينكه خواهان محترمه ، ساكن ... نمي باشند و در محل حاضر نبوده اند حسب ماده 405 قانون مدني و قاعده ي فقهي اقدام ، خيار فسخ نخواهند داشت ؛ مگر اينكه نامبرده به اين تجاهل العارف متشبّث شوند كه اينجانب مي بايست شهر به شهر و كوي به كوي و خانه به خانه به دنبال ايشان مي گشتم تا ثمن معامله را تقديم دارم(!) که:

پای ما لنگ است و منزل بس دراز

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل    

النهايه ضمن سپاسگزاري از بذل عنايت و مداقه ی شما ، اصدار حكم مبني بر بي حقي خواهان را تقاضا دارم .

 

 

با تشكر و احترام مجدد

                                                                                                                        

  

نوشته شده توسط علي در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 21:29 | لینک ثابت |
 
business article